تبليغاتX
آدم راستکی -

...اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا....









 

 

 

به شكوه آنچه بازيچه نيست بينديش.

من خوب آگاهم كه زندگي،يكسر صحنه بازي ست؛

من خوب ميدانم.

اما بدان كه همه براي بازيهاي حقير آفريده نشده اند.

مرا به بازي ِكوچك ِشكست خوردگي مكشان!

به همه سوي خود بنگر و باز مي گويم كه مگذار زمان،پشيماني بيافريند.

به زندگي بينديش با ميدانگاهي پهناور و نامحدود.

به زندگي بينديش كه مي خواهد باز بازيگرانش را با دست خويش انتخاب كند.

به روزهاي اندوه باري بينديش كه تسليم شدگي را نفرين خواهي كرد.

و به روزهايي كه هزار نفرين،حتي لحظه يي را بر نميگرداند.

 تو امروز بر فرازي ايستاده يي كه هزار راه را مي تواني ديد؛

وديدگان تو به تو امان مي دهند كه راه ها را تا اعماقشان بپايي.

در آن لحظه هاي خطير كه سپر مي افكني و مي گذاري ديگران به جاي تو بينديشند،

در آن لحظه هايي كه تو ناتواني خويش را در برابر فريادهاي ديگران احساس مي كني،

در آن لحظه يي كه تو از فراز،پا در راهي مي گذاري كه

آن سوي آن،اختتام ِتمام ِانديشه ها و رؤياهاست،

در تمام لحظه هايي كه تو ميداني،مي شناسي و مي خواهي شناخت،به ياد داشته باش

كه روزها و لحظه ها هيچگاه باز نمي گردند.

 

به زمان بينديش و شبيخون ظالمانه زمان

 



نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/11 ساعت 5:58 توسط
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت